<

قناری معدن

آدم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر.
با امیرفربد و بابا رفته بودیم هیئت. امیرفربد وقتی دید بابا دستمالی روی صورتش گزفته و دارد گریه می کند، عزیز ترین دارایی اش که یک قوطی خالی قهوه است و حتی وقت خواب هم از دستش نمی افتد را جلوی بابا گرفت که بیا این مال تو. 
  • محمدرضا امانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی