<

قناری معدن

آدم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر.

۱۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

معصومه خیال می کند من معجزه بلدم. معجزه ای شبیه به معجزه عیسی مسیح. دو تا گلدان کوچک با گل هایی شبیه به کاتوس را آورده که یک کاری برای این ها بکن. گلها از خشکی شبیه به خار شده بودند.

  • محمدرضا امانی

من و پدرم هشت روز را مانند دیکتاتورها زندگی کرده ایم. از روز ورود ارتش آمریکا به موصل تا روز سقوط بغداد. شبها مثل آدم های عشق فوتبال که برای دیدن فینال لیگ قهرمانان لحظه شماری می کنند، چشم از صفحه تلویزیون بر نمی داشتیم تا پخش زنده حملات هوایی به بغداد را از شبکه خبر تماشا کنیم. درست عین دیکتاتورهایی که خوب می دانند در پس هر شعله ای که از این شهر خاموش می جهد ده ها نفر جان می دهند. اما مهم برایشان برد و باخت است تا جان آدمها. یک روز عصر از دانشگاه سریع خودم را به خانه رساندم تا مثل یک فرمانده ارشد اوضاع جنگ را رصد کنم. چشمم به آن یکی دیکتاتور افتاد که دیگر به دیکتاتورها نمی خورد. لم داده بود به پشتی و با مگس کش خودش را باد می زد و با لحن اینکه امروز هوا چقدر گرم است گفت: بغداد هم سقوط کرد.

  • محمدرضا امانی

هیچ وقت در زندگی یک مگس را دست کم نگیرید. در او قدرتی هست که می تواند آخر هفته شما را بالکل نابود کند. او نمی گذارد شما بعد از یک روز سخت کاری کمی استراحت کنید. او تا جایی که می شود کلافه تان می کند و اعصابتان را منهدم می کند. بعد شما وسط مهمانی همان شب آنقدر خمیازه می کشید که رفیقتان بی رودرواسی می آید و می گوید بهتر است تا بقیه را هم مبتلا نکرده ای بروی توی اتاق و یک چرت بزنی. وتو بعد از دوازده ساعت از آن اتاق خارج می شوی.

  • محمدرضا امانی

گفته بودم که یکی از دوستام قرار بود برود خواستگاری و زن بگیرد. زنگ زدم که چی شد؟ گفت: هیچی دیگه نشد. خانه شان طبقه پنجم بود و آسانسور هم نداشت و مادرم هم که خودت می دانی چقدر پاهایش درد می کند. و دیگر هیچ...

  • محمدرضا امانی

رابطه مستقیمی هست بین مدت زمان تلاشی که برای خوباندن امیرفربد می کنیم با مدت زمان خوابش در طول روز. یک ساعت زحمت مساویست با یک ساعت خواب. بی یک دقیقه کم و بیش. نکته اش اینجاست که برای جبران انرژی که در آن یک ساعت تلاش از آدم می گیرد بایست سه ساعت استراحت کنی. بس که بازیگوش شده این بچه.

  • محمدرضا امانی

ببین برادر من، زن عین ماشین می ماند. باید یکسره حواست به آب و روغن اش باشد تا جوش نیاورد و واشر نسوزاند. که اگر این طور شد تعمیر می شود اما دیگر مثل روز اولش نمی شود و توی سرعت بالا ریپ می زند. حالا هم که می خواهی زن بگیری بگرد یک مدل بالایش را انتخاب کن که به خرج نیافتاده باشد. این روزها اجرت تعمیرشان خیلی گران است.

  • محمدرضا امانی

با یک موتور سیکلت امانتی لکنته، بی کلاه ایمنی و بی گواهینامه و بی پول حتی از بابلسر راه افتادیم و همین طور خط ساحل را گرفتیم و رفتیم و رفتیم تا به جایی رسیدیم که چراغهای یک آبادی آن دورها دیده می شد که گفتند آنجا دیگر ایران نیست. اولین سفرم با محبوبه اینطوری بود. بعضی ها به این سفرها می گویند؛ ماه عسل.

  • محمدرضا امانی

تاول پاهایت خوب شده اند؟ زن ات که زبانش بند آمده بود حالا می تواند حرف بزند؟ بچه هایت دیگر گرسنه نیستند؟ راستی یک خبر خوش برایتان دارم. دیگر لازم نیست پیاده برگردی خانه. با یک کشتی خیلی قشنگ برمی گردی به سرزمین ویران شده ات.

  • محمدرضا امانی
یکی از اختلافات جدی در زندگی مشترک با محبوبه سر پول دادن به گداهای پشت چراغ قرمز است. او معتقد است که نبایست به آنهایی که معلوم است معتادند کمکی کرد اما بالعکس من می گویم که فقط به کسانی که معتادند باید پول داد. خب آنکسی که از زور گرسنگی افتاده به گدایی می تواند یک شب بی شام سر به بالین بگذارد. اما تو چه می دانی خماری یعنی چه...
  • محمدرضا امانی

داستان پوریای ولی را شنیده اید که چطور خود را به عمد مغلوب آن جوان کرد. درست همان کاری که محبوبه توی بازی دونفره تیراندازی به اردکهای توی گوشی با من می کند.

  • محمدرضا امانی