<

قناری معدن

آدم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر.
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۵/۱۰
    من

۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

دارم به مردی فکر میکنم که دارد به زن سابقش فکر میکند و اینکه چرا با اولین قسط مهریه اش رفت و یک سگ کوچولوی پشمالو خرید؟

  • محمدرضا امانی

آخرین باری که چنین برف سنگینی افتاد روی شهر، چند سال پیش بود و تولد عماد. هیچ کدام از کادوهای آن شب را عماد به یاد نمی آورد، مگر هدیه ویژه محسن را که همان وسط خیابان کاپشن و پیراهنش را کَند و قلت زد توی برفها. حسودیم شد به عماد. هیچ کسی شب تولد من لخت نشده بود.

  • محمدرضا امانی

پسر از همین حالا عصای دست پدر شده است. تا میگویم کنترل تلویزیون کو؟ می رود و از زیر سنگ هم شده پیدا میکند و می آورد. البته در پیدا کردن جورابها هنوز کمی نقص دارد.

  • محمدرضا امانی

بعضی حسرتها هستند که تا عمر داری روی دلت میماند. مثل چروک بودن پیراهنت در دیدار با یک دوست. مثل وا ماندن ماشین آتش نشانی در حجم انبوه آدمها.

  • محمدرضا امانی