<

قناری معدن

آدم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر.

اینجا خانه‌ی من است. آبادی من است. باغ من است. چند سال پیش که هنوز ته مانده‌ای از رویایی بزرگ در جانم بود، اینجا را قفل بزرگی زدم و رفتم تا روزهای بهتری بسازم.

حالا بازگشته‌ام. در سال قحطی که درختان باغ‌م همگی خشک شده. از آن دنیای ایده‌آل، همین‌که می‌بینم امروز آمپر بنزین ماشین‌م از خط نصفه بالاتر است، عجیب احساس می‌کنم خوشبخت هستم.

  • محمدرضا امانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی