<

قناری معدن

آدم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر.
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۵/۱۰
    من

حالا که تا چند روز دیگر بساط خربزه و هندوانه از بازار جمع می شود٬ تازه به خودم آمده ام تا سهمم را و حق ام را از این فصل بگیرم. این شبها آنقدر ته یک خربزه را می تراشم که نور می تواند ازش عبور کند و تا خود صبح با هراس می خوابم. شبیه هراس آن شبی که خانه حسن شان مهمان بودم و نیمه شب فهمیدم که سراسر زیرم خیس است. و مامان حسن نگاه های خشمناکی داشت. صبح زود از خانه شان فرار کردم. 

  • محمدرضا امانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی